X
تبلیغات
بیا این تو ضرر نمیکنی

بیا این تو ضرر نمیکنی

هر مطلبی بخوای پیدا میشه

طنز یا حقیقت



طنز: خواص ازدواج برای دختر خانم ها!!

طنز: خواص ازدواج برای دختر خانم ها!!



                                         

 
_ قبل از ازدواج وزن ایده‌آل با چهره‌ای بشاش، بعد از ازدواج چاق و افسرده و منزوی.
 نتیجه‌گیری اخلاقی: آمادگی بدن در مقابله با روزهای سخت

_ قبل از ازدواج ایستادن در صف سینما و استخر، بعد از ازدواج ایستادن در صف شیر و گوشت.
نتیجه‌‌گیری اخلاقی: آموزش ایستادگی

_ قبل از ازدواج تعطیلات رفتن به دیزین واسكی، بعد از ازدواج در تعطیلات شست و شوی خانه و لباس.
نتیجه‌گیری اخلاقی: پر شدن اوقات‌فراغت

_ قبل از ازدواج نوشتن كتاب شعر و رمان، بعد از ازدواج نوشتن داستان پرنده در قفس.
 نتیجه‌گیری اخلاقی: شهرت بادآورده

_ قبل از ازدواج صحبت تلفنی بی‌‌محاسبه زمان، بعد از ازدواج اتهام به پرحرفی حتی برای ده دقیقه.
نتیجه‌گیری اخلاقی: حفظ عضلات صورت

_ قبل از ازدواج رفتن به سفرهای هفتگی، بعد از ازدواج در حسرت رفتن به پارك سر كوچه.‌
نتیجه‌گیری اخلاقی: در امنیت كامل به سر بردن.
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم فروردین 1390ساعت 20:42  توسط محمدرضا   | 

جنسی

مراحل هیجان جنسی

ایجاد هیجان جنسی در زن و مرد طبق پژوهش های Masters

و Johnson به ۴ بخش تقسیم میشود:

 

۱ـ مرحله تحریک

۲ـ مرحله اوج

۳ـ مرحله ارضاء

۴ـ مرحله بازگشت

 

۱ـ مرحله تحریک

 

فاز تحریک بر اثر تحریک روانی نیز به وجود می آید. مثلا رنگ چشم،

 مدل مو، کل شکل ظاهــری، بوسه، نوازش و یا دست زدن

مستقیم به دستگاه تناسلی، یک صدا، یک حرکت لطیف و

رمانتیک تصویری یا جسمی.

 

در آمریکا پژوهشی صورت گرفته که طبق آن ۵۸ درصد از زنان

بر اثــر نگاه مرد تحریک میشوند. این رقم برای مردان ۷۲ درصد است.

 ۱۲ درصد زنان و ۵۴ درصــد مردان بر اثر نگاه کردن به تصـویر لخت جنس مخالف تحریک میشوند. به همین دلیل در تبلیغات از زنان برهنه استفاده میشود.

 

یک چهارم زنان و یک سوم مردان بر اثر دیدن عمل جنسی

تحریک میشوند. اما زنان و مردان به یک اندازه بـه وسیله دیدن

فیلم و کتاب تحریک میشوند. نتیجه این که عکس العمل زن آهسته، آهستــه است. دیدن یک عکس سکسی، زن را شـوکه میکند

تا تحریک. اما کتاب یا فیلـــم او را آهسته، آهستــه تحریک میکند.

 

همان طور که رویاهای جنسی در مورد مردان منجـر به میل جنسی

 میشود در مورد زنان نیز میل جنســی ایجاد میکنـد. میل جنسی

احتمالا به همان اندازه تحریک فیزیولوژی به سابقه آموزشی شخص وابستگی دارد.میل جنسی متناسب با میزان ترشح هورمونهای جنسی افزایش می یابد. میل جنسی در جریان دوره عادت ماهانه تغییر

 میکند و در نزدیکی زمان تخمک گذاری به حداکثــر خود میرسد.

 

این امــر احتمالا ناشـی از زیاد بــودن ترشــح استــروژن در جـریان

 مرحلــــه قبــل از تخمک گذاری است. تحـریک جنســی موضعــی

 در اندام های جنسی و مجرای ادرار موجب بـروز احساس های

 جنسی میشود. این علایم از طریق عصب به نخاع و از آن جا به

مغزانتقال می یابد.

 

وقتی زن از نظر جنسی تحریک میشود، جریان گردش خون درپوست

 شدت می یابد،قسمت های مشخصی از پوست قرمز میشود،

 پستان ها بزرگ و نوک آنها برجسته میشوند، غددی که در

زیــر لبهای کوچک آلت تناسلی هستنــد موجـب ترشـح مایـع

لزجــی به نام «موکوس» در مدخـل واژن میگردند.

 

موکوس عامل اصلی عمل لغزنده سازی در جریان عمل جنسی

 است. این لغزنده سازی به نوبه خود برای برقراری یک احساس

مالش دهنده لذتبخش به جای یک احساس ناراحت کننده که

 ممکن است براثر یک واژن خشک به وجود آید،ضروری است.

یک احساس مالش دهنده بهترین احساس را برای تولید

رفلکس های مناسب که منجر به اوج لذت جنسی میشوند،

ایجاد میکند.

 

۱۰ تا ۳۰ ثانیه پس از تحریک، مـاده لزجــی در واژن ترشح

میشود و بر اثــر ترشــح ماده لـزج، واژن مرطوب میگردد.

به این عمل Lubrication میگویند.دستگاه تناسلی قرمز و

 واژن بزرگ میشود. در مرحله تحریک:

 

انقباض عضلات شدت میگیرد. ماهیچه های دستگاه تناسلی

 و لگن خاصره بدون اراده منقبض میشوند.

 

باعث جمع شدن مقدار زیاد خون در لگن خاصره و دستگاه

تناسلی میگردد. فشار خون افزایش می یابد، ضربان قلب شدت

میگیرد و حرکت تنفسی بالا میرود. در واقع در تحریک جنسی کل بدن دخالت میکند.

 

۲ـ مرحله اوج

 

تغییرات فوق باقی میماند. اعصاب پاراسمپاتیک، شریان های

بافت واژن را گشاد و وریدهای آن را تنگ میکند و موجب تجمع

سریع خون میشود به طوری که مدخــل واژن تنگ میگردد.

واژن بـر اثــر ازدیاد خون به نصف تقلیل می یابد و به دور پنیس

 حلقه میزند. این امر به برقراری تحریک جنسـی کافی در مرد

 کمک میکند و تحریک را افزایش میدهد.

 

کلیتوریس برای ایجاد احساس های جنسی حساسیت دارد.

 کلیتوریس بزرگ نمیشود بلکه به اطراف استخوان شـرم گاه

کشیــده و به عقـب رانـده میشود، به طوری که لمس مستقیم

 آن مشکل میگردد.

 

این فاز بسته به تحریک روانی و یا فیزیکی میتوان کم و بیش

طول بکشد و یا به مرحله بالاتــر که ارضاء جنسی است برسد،

 یا آرام آرام پایین آمده و پایان یابد.

 

۳ـ مرحله ارضاء

 

این مرحله در مقایسه با مراحل ۱ و ۲ بسیار کوتاه است و در

 چند ثانیه انجام میگیرد. در یک ارضاء ساده ۳ تا ۵ و در یک

ارضاء شدیدتر ۸ تا ۱۲ انقباض عضلات میتواند انجام گیرد.

 

ارضاء تشکیل شده است از انقباض ریتمیـک عضلانــی خارج

واژن در مقابل بافت های وریـدی به دور واژن و بافت های

جلویی لب های کوچک.درواقع انقباض موزونی عضلات مختلف بایکدیگرارگاسم رابه وجودمی آورد. به عبارت دیگردرجریان

ارگاسم عضلات پرینه زن به طورهماهنگ منقبض میشود.

هماهنگی کشش عضلات باعث فشار و جاری شدن خون

 در رگ ها و باعث ارضاء میشود.

 

در کتاب پزشکی منتشره در ایران چنین آمده است:

«هنگامـی که تحریک جنسی موضعـی به اوج شدت میرسد

و بویژه هنگامی که احساس های موضعی به وسیله

 سیگنال های شرطی ـ روانی مناسب از مغز تقویت میشوند،

 رفلکس هایی بروز میکننـد که موجب اوج لذت جنسی یا ارگاســم میشوند.»

 

زنان در تحریک کامل میتوانند چند بار پشت سر هم ارضاء شوند.

 از طریق مقاربت واژنی این عمل میتواند ۶ بار یا بیشتر باشد.

 اگر کلیتوریس به صورت مستقیم تحریک شود و زن آن را

هدایت کند، در مدت یک ساعت زنان میتوانند تا چند بار ارضاء شوند.

 

تفاوتی بین ارضاء جنسی از طریق واژن و ارضاء از طریق

 کلیتوریس وجود ندارد. به نظر Masters و Johnson

وجود ارضاء جنسی بدون وابستگی به محل تحریک که

باعث آن شده باقی میماند.

 

فروید معتقد بود اگر تحریک کلیتوریس به روی واژن منتقل شود،

 زن به تکامل زنانگی خود رسیده است. امروز این تئوری ها

رد شده است، ما امروز از ارضاء واژنی، ارضاء از طریق کلیتوریس،

 و یا از طریق رویا صحبت میکنیم. از نظر فیزیولوژی همه

این ها به هم شبیه هستند.

 

۴ـ مرحله بازگشت

 

در مرحله بازگشت، کل تحریک به حالت اولیه برمیگردد.

فشار خون، ضربان قلب و تنفس به حالت اولیه برمیگـردد،

 عضلات دوبـــاره منبسط میشــود. کلیتـــوریس به حالت

 قبل باز میگــردد.

 

سرعت بازگشت بستگــی به ارضاء شدن دارد. اگر زن ارضـاء

 شود در عرض چند دقیقه همه چیز به حالت اول برمیگردد.

 در غیر این صورت خون مدت طولانی در واژن میماند و

میتواند احساس نامطبوعـــی ایجاد کند که تا یک ساعت

 به طول بیانجامد. البته این حالت،به شکلــی که فرد به

طورآگاهانــه در ایجاد آن تلاش کند، نیست.

 

کل سیستم دریافت در مرحله بازگشت محدود میشود.

زن در برخی دقایق بی حال و بی هوش میشود.

دو دانشمند مذکور در سال ۱۹۶۶ ثابت کردند که جمع شدن

خون پس از اوج جنسی در عرض چند دقیقه به حالت اول

 برمیگردد وگرنه ساعت ها طول میکشد تا به حالت اول برگردد.

 یک سوم زنان دست به خودارضائی میزنند تا این

گرفتگی جنسی را که نتیجه عشق بازی است به حالت اول برگردانند.

 

مرد در مجموع قدری زودتر به ارضاء میرسد.

ارضاء جنسی زن طولانی تر از مرد است. زن بلافاصله

 پس از ارضاء میتواند به یک نقطه اوج دیگر برسد،

 در حالی که مردان در مجموع پس از سپری شدن

مدت زمانی، به تحریک تازه پاسخ میدهند.

 

توانایی عکس العمل جنسی زن نه به طور کمی و نه کیفی

ضعیف تر از مرد نیست. این که زن در رفتار جنسی خجالتی

و کم روست به مسئله فیزیولوژی وی برنمیگردد. این نظر که

 زن در توانایی، حساسیت جنسی پایین تر از مرد دارد، در واقع به پیشداوری جامعه مردسالار برمیگردد.

 

Masters و Johnson به این نتیجه رسیدند که در مدت

حاملگی و پس از زایمان بعد از بهبود زخم ها دلیلی برای

عدم روابط جنسی وجود ندارد.

 

حتی بین ۳ تا ۶ ماهگی بسیاری از زنان خواست

تمایل جنسی شان افزایش می یابد و ارضــاء جنسی شدیدتری

را تجربه میکننــد. در سه ماه آخــر حاملگی تمایل جنســی

 کم میشود. اگــر احتمال سقط جنین وجود نداشته باشد،

زن تاچندهفته قبل ازوضع حمل هم میتواندروابط جنسی داشته باشد.

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم فروردین 1390ساعت 12:18  توسط محمدرضا   | 

زناشویی

5 سوالی که زنها بهتره از مردها نپرسند!



 

بر اساس يه تحقيق، ۵ سوال وجود داره که زنها بهتره از مردها نپرسند!

چون اگه جوابهاشون مبني بر حقيقت داده بشه شر به پا ميشه!…

Iran_Eshgh

 


اين ۵ سوال عبارتند از:



۱- به چي فکر مي کني؟…

۲- آيا دوستم داري؟…

۳- آيا من چاقم؟…

۴- به نظر تو ، اون دختره از من خوشگلتره؟…

۵- اگه من بميرم تو چيکار مي کني؟

 


براي مثال:

۱- به چي فکر مي کني؟

جواب مورد نظر براي اين سوال اينه:
“عزيزم! از اينکه به فکر

فرو رفته بودم متاسفم!

داشتم به اين فکر مي کردم که تو چقدر زن خوب و دوست داشتني و متفکر

 و با شعور و زيبايي هستي

 و من چقدر خوشبختم که با تو زندگي مي کنم.“…

 البته اين جواب هيچ ربطي به موضوع مورد فکر مرد نداره! چون مرد

 داشته به يکي از موارد زير فکر مي کرده:


 

الف) فوتبال

ب) بسکتبال

ج) چقدر تو چاقي!

د) چقدر اون دختره از تو خوشگلتره!

ه) اگه تو بميري پول بيمه ات رو چطوري خرج کنم؟


يه مرد در سال ۱۹۷۳ بهترين جواب رو به اين سوال داده… اون گفته:

“اگه مي خواستم تو هم بدوني به جاي فکر کردن، درباره ش حرف مي زدم!“…




۲- آيا دوستم داري؟

جواب مورد نظر اين سوال
“بله“ است! و مردهايي که محتاط ترند مي تونن بگن:

“بله عزيزم!“… و جوابهاي اشتباه عبارتند از:


 

الف) فکر کنم اينطور باشه!

ب) اگه بگم بله، احساس بهتري پيدا مي کني؟

ج) بستگي داره که منظورت از دوست داشتن چي باشه!

د) مگه مهمه؟!

ه) کي؟… من؟!




۳- آيا من چاقم؟

واکنش صحيح و مردانه نسبت به اين سوال اينه که با اعتماد به نفس و تاکيد بگين

“نه! البته که نه!“ و به سرعت اتاق رو ترک کنين!… جوابهاي اشتباه اينها هستند:


 

الف) نمي تونم بگم چاقي… اما لاغر هم نيستي!

ب) نسبت به چه کسي؟!

ج) يه کمي اضافه وزن بهت مياد!

د) من چاق تر از تو هم ديدم!

ه) ممکنه سوالت رو تکرار کني؟ داشتم به بيمه ات فکر مي کردم!




۴- به نظر تو، اون دختره از من خوشگلتره؟

“اون دختره“ در اينجا مي تونه يه دوست قبلي يا يه عابر که از

 فرط زل زدن به اون تصادف کردين

 و يا هنرپيشه يه فيلم باشه… در هر حال جواب درست اينه که:

“نه! تو خوشگلتري!“… جوابهاي غلط عبارتند از:


 

الف) خوشگلتر که نه… اما به نحو ديگه اي خوشگله!

ب) نمي دونم اينجور موارد رو چطوري مي سنجند!

ج) بله! اما مطمئنم تو شخصيت بهتري داري!

د) فقط از اين بابت که اون جوونتر از توست!

ه) ممکنه سوالت رو تکرار کني؟ داشتم راجع به رژيم لاغريت فکر مي کردم!




۵- اگه من بميرم تو چيکار مي کني؟

جواب صحيح:
“آه عزيزترينم! در حادثه اجتناب ناپذير فقدان تو،

 زندگي برام متوقف ميشه و ترجيح ميدم خودمو زير چرخ اولين کاميوني که رد ميشه بندازم!“

اين سوال، همونطور که توي گفتگوي زير مي بينين، ممکنه از سوالهاي ديگه طوفاني تر باشه!…

زن: عزيزم… اگه من بميرم تو چيکار مي کني؟

مرد: عزيزم! چرا اين سوالو مي پرسي؟ اين سوال منو نگران مي کنه!


زن: آيا دوباره ازدواج مي کني؟

مرد: البته که نه عزيزم!


زن: مگه دوست نداري متاهل باشي؟

مرد: معلومه که دوست دارم!


زن: پس چرا دوباره ازدواج نمي کني؟

مرد: خيلي خب! ازدواج مي کنم!


زن (با لحن رنجيده): پس ازدواج مي کني؟

مرد: بله!


زن (بعد از مدتي سکوت): آيا باهاش توي همين خونه زندگي مي کني؟

مرد: خب بله! فکر کنم همين کار رو بکنم!


زن (با ناراحتي): بهش اجازه ميدي لباسهاي منو بپوشه؟

مرد: اگه اينطور بخواد خب بله!


زن (با سردي): واقعا“؟ لابد عکسهاي منو هم مي کني و عکسهاي

اونو به ديوار مي زني!

مرد: بله! اين کار به نظرم کار درستي مياد!


زن (در حالي که اين پا و اون پا مي کنه):
پس اينطور…

حتما“ بهش اجازه ميدي با چوب گلف من هم بازي کنه!

مرد: البته که نه عزيزم! چون اون چپ دسته!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم بهمن 1389ساعت 10:5  توسط محمدرضا   | 

هدفمند کردن یارانه ها

 

نانوايي ها بعد از هدف مند شدن

 

 

سلام. به سيستم گوياي نانوايي شاطر اکبر خوش آمديد؛

جهت اطلاع از قيمت نان عدد 1، ثبت نام خريد نان به صورت

قسطي عدد 2، طرحهاي تشويقي رنگي عدد 3 و شرکت در

 قرعه کشي پنج نان رايگان در هفته عدد 4 را فشار دهيد

 

 

 

دعاهای بنزینی

 

 

دست به هر چی میزنی بنزین بشه  - بنزین به قبرت بباره -

خدا بنزینت بده ، یک لیتر در دنیا صد لیتر در آخرت - بنزین

همسایه اورانیومه - با بنزین بنزین گفتن ماشین روشن نمیشه

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم دی 1389ساعت 13:2  توسط محمدرضا   | 

دختر و پسر

از دید مامان بابا یه پسر خوب باید: Laughing 1

1.تلفن مشکوک نداشته باشه(در ضمن این کلکا که اول م دید یه پسر صحبت کنه و اینام قدیمی شده اصلا کلا اگه یه نفر چه دختر چه پسر به یه اقا پسر خوب زنگ بزنه یعنی اقا پسره دوست دختر داره)

2.درس خون باشه(یه چیز تو مایه های بچه عقدس خانوم اینا باشه یعنی از صبح تا شب درس بخونه .......در غیر این صورت دوست دختر داره که فکرش مشغوله شایدم معتاده)

3 پولکی نباشه (تا روزی 1000 تومن معقوله ولی از اون بیشتر یا دوست دختر داره یا معتاده)

4.سرشب خونه باشه (البته یه پسر خوب فقط واسه کتاب خونه باید بیرون بره.........در بقیه شرایط حتما دوست دختر داره یا معتاده)

5.در شبانه روز فقط 3 ساعت بخوابه (در غیر این صورت هم معتاده هم دوست دختر داره)

 

از دید حراست دانشگاه: ROTFL

1.بالای 2 سانتی متر ریش داشته باشه(در غیر این صورت کافره)

2.پیراهنش رو شلوارش باشه (در غیر این صورت زیگوله)

3.عضو فعال بسیج باشه(در غیر این صورت دشمنه)

 

از دید دخترا یه پسر خوب باید: Bounce

1 سوار اسب باشه(اگه نباشه بی کلاسه........البته اسبه سفید باشه بهتره)

2 عاشق اونا باشه (اگه نباشه که اسکوله)

3 پولدار باشه(اگه نباشه که خداییش به چه درد می خوره؟هااااااا....اخه پسری که نتونه روزی 20000تومن خرج کنه که به درد جرز دیوار می خوره .نه؟

4 هیچ دختری رو قبل از من ندیده باشه(مگه می شه؟)

5 سریع بعد از یک ماه دوستی بیاد خواستگاری(نیاد که مخ زنی بی فایدست)

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم دی 1389ساعت 10:11  توسط محمدرضا   | 

عشق چیست ؟؟؟





به کودکی گفتند :عشق چیست؟

گفت : بازی

به نوجوانی گفتند : عشق چیست؟

گفت : رفیق بازی

به جوانی گفتند : عشق چیست؟

گفت : پول و ثروت

به پیرمردی گفتند : عشق چیست؟

گفت :عمر

به عاشقی گفتند : عشق چیست؟

چیزی نگفت آهی کشید و سخت گریست

به گل گفتم: عشق چیست؟

گفت : از من خوشبو تره

به پروانه گفتم: عشق چیست؟

گفت :از من زیبا تره

به شب گفتم عشق چیست؟

گفت: از من سوزنده تره

به عشق گفتم تو آخر چه هستی ؟؟؟

گفت نگاهی بیش نیستم

اگر از شما بپرسندعشق چیست ؟
شما چه میگویید؟؟؟
+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم آبان 1389ساعت 13:48  توسط محمدرضا   | 

“دختري در رختخواب”

 

دختـري با مادرش در رختخواب .......... .. .......... درد و دل مي كرد با چشمي پر ز آب

گفت مادر حالم اصلا ً خوب نيست ....................... زندگي از بهر من مطلوب نيست

گو چه خاكي را بريزم بر سرم .................................... روي دستت باد كردم مادرم

سن من از ..... افزون شده ................................. دل ميان سينه غرق خون شده

هيچكس مجنون اين ليلي نشد .............................. شوهري از بهر من پيدا نشد

غم ميان سينه شد انباشته ................................... بوي ترشي خانه را برداشته

مادرش چون حرف دختر را شنفت ....................... خنده بر لب آمدش آهسته گفت

دخترم بخت تو هم وا مي شود ....................... غنچه ي عشقت شكوفا مي شود

غصه ها را از وجودت دور كن ................................ اين همه شوهر يكي را تور كن

گفت دختر: مادر محبوب من ................................... اي رفيق مهربان و خوب من

گفته ام با دوستانم بارها ...................................... من بدم مي آيد از اين كارها

در خيابان يا ميان كوچه ها ..................................... سر به زير و با وقارم هر كجا

كي نگاهي مي كنم بر يك پسر ............................ مغز يابو خورده ام يا مغز خر؟

غير از آن روزي كه گشتم همسفر ......................... با سعيد و ياسر و ايضا ً صفر

با سه تا شان رفته بوديم سينما ................................. بگذريم از ما بقيه ماجرا

يك سري، هم صحبت ياسر شدم ................... او خرم كرد، آخرش عاشق شدم

يك دو ماهي يار من بود و پريد ......................... قلب من از عشق او خيري نديد

مصطفاي حاج قلي اصغر شله ........................... يك زماني عاشق من شد بله

بعد هوتن يار من فرهاد بود ............................... البته وسواسي و حساس بود

بعد از اين وسواسي پر ادعا ............................... شد رفيقم خان داداش الميرا

بعد او هم عاشق ماني شدم ........................... بعد ماني عاشق هاني شدم

بعد هاني عاشق نادر شدم ................................. بعد نادر عاشق ناصر شدم

مادرش آمد ميان حرف او ............................. گفت: ساكت شو دگر اي فتنه جو

گرچه من هم در زمان دختري .......................... روز و شب بودم به فكر شوهري

ليك جز آنكه تو را باشد يك پدر ..................... دل نمي دادم به هر كس اين قدر

خاك عالم بر سرت، خيلي بدي .......................... واقعا ً كه پــوز مـــادر را زدي

+ نوشته شده در  جمعه یکم مرداد 1389ساعت 14:51  توسط محمدرضا   | 

×

دختر و پسر قبل و بعد از ازدواج

 
[پیش از ازدواج......

 
پسر: آره. خیلی انتظار برام سخت بود


 
دختر: می خوای ترکت کنم؟

 
پسر: نه! حتی فکرشم نکن.

 
دختر: دوستم داری؟

 
پسر: البته! خیلی زیاد!

 
دختر: تاحالا به من خیانت کردی؟

 
پسر: نه! این که اصلاً سوال کردن نداره؟

 
دختر: منو می بوسی؟

 
پسر: هر فرصتی که گیر بیارم!

 
دختر: کتکم میزنی؟

 
پسر: دیوونه ای؟ من از اون جور آدما نیستم!

 
دختر: می تونم بهت اعتماد کنم؟

 
پسر: بله!

 
دختر: عزیزم!

 
بعد از ازدواج : کافیه عبارات را از پایین به
 
بالا بخونید
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم تیر 1389ساعت 15:49  توسط محمدرضا   | 

۲۴ ساعت از زندگی دخترها وپسرها

۲۴ ساعت از زندگی پسرها چگونه می گذرد؟؟؟!!!

8 صبح: تو رخت خواب…..

9 صبح: یکم وول میخوره یه لنگه از پاشو از زیر پتو میده بیرون کفش های مارک

دارش هنوز پاشه از پارتی دیشب اومده زحمت در آوردنشم نکشیده….

10 صبح: مامان در و باز میکنه میبینه پسرش خوابه(الهی مادر فدات شه بچه ام تا


صبح خونه دوستش کارای پایان نامه اش رو میدیده گناه داره صداش نکنم یکم دیگه

بخوابه!)

11 صبح : از جا میپره سمت دستشویی………….(اگه نه که باز خوابه)

12 صبح یا ظهر: موبایلشو میبینه 99 تا میس کال 199 تا اس ام اس سرش گیج

میره سونیا - رزا- سارا-بهناز -نازی-ژیلا- الناز- بیتا و………اقدس و شوکت هم

آخریاشن اوه باز زنگ میخوره؟ سایلنت بهترین راه حله!

میشه یه ساعت دیگه هم خوابید!

1 ظهر: مامان اومد دم در باز خوابه؟ پسر گلم علی جان بیدار شو مادر لنگه ظهر

پاشو ضعف می کنیا! خوشگلم مامانت قوربونه ابروهای شمشیریت بره ….علی

جاااااان عللللللللللللی (پتو رو میکشه)….ا…مامان!! بزار بخوابم پاشو دیگه پرتش

میکنه

2 ظهر:ماماااااااااااااان …..ناهار

3 ظهر:مامااااان جورابام کو؟

4عصر: مامااااااااااان ….سوییچ؟؟

5 عصر: اولین اتو…(مسافرکشی صلواتی پسرا بیشتر برا ثوابش این عمل انسان

دوستانه رو انجام میدن)

6 عصر:به دستور مامان میره دنبال آبجی کوچیکه کلاس زبان البته این کار هم فقط

از روی علاقه به خواهر انجام میده نه برای دید زنی چشم ها مثل چراغ پلیس

میگرده که کسی از قلم نیوفته البته این کار هم برای نظارت وحس انسان دوستی

انجام میده و فقط کافیه یک پسر 10 ساله بیاد بیرون از کلاس خواهر پشت

کنکوریشو خفه میکنه که ..آره کلاس مختلطه تو هم این همه کلاس حتما باید بیای

اینجا! حالا باشه خونه حسابتو میرسم به لیدا بگو بیاد برسونیمش دیر وقته

زشته..(داداش آخه اون که خونه اش 2ساعت با ما فاصله است….امان از این خواهر

ها که درد برادراشونو نمی فهمن نمی دونن برادر ضون بیچاره کمک و امداد…)

7 عصر: لیدا خانم شما تشنه تون نیست آبجی؟ تو چی؟ با یه آب زرشک چطورین؟

(زود خودش میخوره دوتا هم میاره میده به خواهرش و لیدا جون سریع راه میوفته ی

ه ترمز شدید که لیدا جان نیازمند به دستمال کاغذی علی آقا هم که نقشه اش

گرفت دستمال حاوی شماره موبایل رو تقدیم میکنه ….)با یه عالمه شرمندگی لیدا

که خشکش زده ترجیح میده با مانتوش پاک کنه …

8 غروب: دم خونه لیدا و لحظه فراق ….چه زود دیر می شود….!!!

9 شب: آقا این خانم برسونین به این آدرس با آژانس خواهرو پیچوند…..

10شب: یه مهمونی کوچیک طرفای کامرانیه حیلی خلوت فقط از دور شبیه

تظاهرات میمونه…

2شب:مادر کجا بودی؟ دلم هزار راه رفت …. چقدر برای پایان نامه ات زحمت

میکشی دیگه جون نمونده برات بیا یه لقمه غذا بخور جون بگیری؟ نه مامان خست

ه ام با لباس تو رختخواب ولو میشه (مادر: الهی مادرت بمیره باز بی غذا خوابید خدا

لعنت کنه هر چی دانشگاه بچه های مردم اسیرن برا یه درس هر شب تحقیق!!!)


۲۴ ساعت از زندگی دخترها چگونه می گذرد؟؟؟!!!

5صبح: دیدن رویای شاهزاده سوار بر اسب در خواب…..

6 صبح: در اثر شکست عشقی که در خواب از طرف شاهزاده می خوره از خواب

می پره .

7صبح: شروع می کنه به آماده شدن . آخه ساعت 12 ظهر کلاس داره!!!!!!!!

8 صبح: پس از خوردن صبحانه مفصل (علی رغم 18 کیلو اضافه وزن) شروع می

کنه به جمع آوری وسایل مورد نیاز: جوراب و مانتو و کیف و لوازم آرایش و لوازم

آرایش و لوازم آرایش و لوازم آرایش و…

9صبح: آغاز عملیات حساس زیر سازی بر روی صورت (جهت آرایش)

10 صبح: عملیات زیرسازی و صافکاری و نقاشی همچنان با جدیت ادامه دارد .

11 صبح: عملیات آرایش و نقاشی و لنز کاری و فیشیل و فوشول با موفقیت به

پایان می رسد و پس از اینکه دختر خودش رو به مدت نیم ساعت از زوایای مختلف

در آیینه بررسی کرد و مامان جون 19 تا عکس از زوایای مختلف ازش گرفت، به امید

خدا به سمت دانشگاه میره .

12 ظهر: کلاس شروع شده و دختره وارد کلاس میشه تا یه جای خوب برا خودش

بگیره . ( جای خوب تعابیر مختلفی داره . مثلا صندلی بغل دستی پولدارترین پسر

دانشگاه - صندلی فیس تو فیس با استاد: در صورتی که استاد کم سن و سال و

مجرد باشد و … )

1 ظهر: وسط کلاس موبایل دختر می زنگه و دختر با عجله از کلاس خارج میشه تا

جواب منیژه جون رو بده. و منیژه جون بعد از 1.5 ساعت که قضیه خواستگاری

دیشبش رو + قضیه شکست عشقی دوست مشترکشون رو براش تعریف کرد

گوشی رو قطع می کنه. اما دیگه کلاس تموم شده .

2 ظهر: کلاس تموم شده و دختر مجبوره از یکی از پسرای کلاس جزوه بگیره. توجه

داشته باشین دختر نباید از دخترا جزوه بگیره. آخه جزوه دخترا کامل نیست!!!!!!!!!!!

3 ظهر: دختر همچنان در جستجوی کیس مناسب جهت دریافت جزوه!!!!!

4عصر: دختر نا امید در حرکت به سمت خانه.

5 عصر: یکدفعه ماشین همون پسر پولداره که جزوه هاشم خیلی کامله جلوی پای

دختره ترمز می کنه و ازش می خواد که برسونتش.

6 عصر: دختر به همراه شاهزاده رویاهاش در کافی شاپ گل زنبق!!! میز دوم. به

صرف سیرابی گلاسه.

7 عصر: دختر دیگه باید بره خونه و پسر تا دم خونه می رسونتش.

8 غروب: دختر در حال پیاده شدن از ماشین اون پسره: راستی ببخشید جزوه تون

کامله؟؟؟ امروز انقدر از عشق سخن گفتی مجالی برای تبادل جزوه نموند. و جزوه

رو از پسر می گیره.

9 شب: دختر در حال چیدن میز شام در خانه سه تا ظرف چینی گل سرخی

جهیزیه مامانش رو میشکونه (از عواقب عاشقی)

10شب: دختر در حال تفکر به اینکه ماه عسل با اون پسره کجا برن ؟؟!!؟!؟!؟!؟!

2شب: دختر داره خواب میبینه رفته ماه عسل.

5 صبح: دختره بیدار میشه و میبینه اون پسره sms داده که: برای نامزدم کلی از ت

و تعریف کردم. خیلی دوست داره امروز با من بیاد دانشگاه ببینتت!!! و امروز دختر

باید کمی زودتر به دانشگاه برود. شاید جای مناسب تری در کلاس نصیبش

شد!!!!!!!!!!!! !

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم بهمن 1388ساعت 11:56  توسط محمدرضا   | 

×

http://www.blogfa.com/photo/c/city-farang.gif:به سلامتی.....


به سلامتی درخت!

 نه به خاطرِ میوش، به خاطرِ سایش.

 

به سلامتی دیوار!

 نه به خاطرِ بلندیش، واسه این‌که هیچ‌وقت پشتِ آدم روخالی نمی‌کنه.

 

به سلامتی دریا!

 نه به خاطرِ بزرگیش، واسه یک‌رنگیش.

 

به سلامتی سایه!

 که هیچ‌وقت آدم رو تنها نمی‌ذاره.

 

به سلامتی پرچم ایران!

 که سه‌رنگه، تخم‌مرغ! که دورنگه، رفیق! که یه‌رنگه.

 

به سلامتی همه اونایی که دوسشون داریم و نمی‌دونن، دوسمون دارن و نمی‌دونیم.

 

به سلامتی نهنگ!

 که گنده‌لات دریاست.

 

به سلامتی زنجیر!

 نه به خاطر این‌که درازه، به خاطر این‌که به هم پیوستس.

 

به سلامتی خیار!

 نه به خاطر «خ»ش، فقط به خاطر «یار»ش.

 

به سلامتی شلغم!

 نه به خاطر (شل)ش، به خاطر(غم)ش.

 

به سلامتی کرم خاکی!

نه به خاطر کرم‌بودنش،به خاطر خاکی‌بودنش

 

به سلامتی پل عابر پیاده!

 که هم مردا از روش رد می‌شن هم نامردا !

 

به سلامتی برف!

 که هم روش سفیده هم توش.

 

به سلامتی رودخونه!

که اون‌جا سنگای بزرگ هوای سنگای کوچیکو دارن.

 

می‌خوریم به سلامتی گاو!

که نمی‌گه من، می‌گه ما.

 

به سلامتی دریا!

 که ماهی گندیده‌هاشو دور نمی‌ریزه.

 

می‌خوریم به سلامتی اون که همیشه راستشو می‌گه.

 

به سلامتی سنگ بزرگ دریا!که سنگای دیگه رو می‌گیره دورش.

 

به سلامتی بیل!

 که هرچه ‌قدر بره تو خاک، بازم برّاق‌تر می‌شه.

 

به سلامتی دریا!

 که قربونیاشو پس می‌آره.

 

به سلامتی تابلوی ورود ممنوع!

 که یه ‌تنه یه اتوبان رو حریفه.

 

به سلامتی عقرب!

 که به خواری تن نمی‌ده.

(عرض شودکه عقرب وقتی تو آتیش می‌ره و دورش همش آتیشه با نیشش خودش می‌کُشه که کسی ناله‌هاشو نشنوه)

 

به سلامتی سرنوشت!

 که نمی‌شه اونو از "سر" نوشت.

 

به سلامتی سیم خاردار!

 که پشت و رو نداره.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 9:11  توسط محمدرضا   | 

طنزززززز

سوء تغذیه زنان هالیوود.......

         

              

         بقیه تصاویر در ادامه مطلب

                   (اگه یه نظری هم بدید خوشحال میشم)

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 9:14  توسط محمدرضا   | 

چه كار كنيم تا پسر خوبي باشيم ؟!

 

                                  چه كار كنيم تا پسر خوبي باشيم ؟!


       ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ايران ويج ( ارور سابق )‌


 

يک پسر خوب امضاء گواهي نامه اش خشک نشده

 به رانندگي خانمها گير نميدهد


يه پسر خوب کمتربا اين جمله مواجه ميشود

''مشتري گرامي دسترسي شمابه اين سايت

مقدورنمي باشد''


يه پسر خوب بعد از تک زنگ سراغ تلفن نميره


يه پسر خوب عکس الکسندروگراهام بل رو قاب

نميکنه بزنه تو اتاقش

یه پسر خوب پشت چراغ قرمز با ديدن يه خانم

رديف چشماش مثه چراغهاي فولکس نميزنه بيرون


يه پسر خوب روزي چند بار به سازندگان ياهو مسنجر

 لعنت نميفرسته


يه پسر خوب سر کلاس تا شعاع 3 متريِ هيچ
  خانمي

 نميشينه


يه پسر خوب وقت برگشتن به خونه ماشينش بوي

 ادکلن زنونه نميده


يه پسر خوب هيچ وقت پاي تلفن از اين کلمات استفاده

نميکنه:''ساعت چند'' ''کي مياي'' ''کجا''

''دير نکني يا


يه پسر خوب وقتي مياد خونه قرمزي رژ در هيچ نقطه

از صورتش مشاهده نميشه


يه پسر خوب زماني که کسي ميخواهد از عرض

خيابان عبور کند تعداد دنده را از 1 به 4 ارتقاء نداده

و قصد جان عابر را نميکند


يه پسر خوب زماني که يک دختر خانم راننده ميبيند

 ذوق زده نشده و در صدد عقده اي بازي بر نمي آيد


يه پسر خوب که ژيان سوار ميشود روي بنز همسايه

 با سوئيچ ماشين نقاشي نميکشد


يه پسر خوب زماني که تصادف ميکند همانند قبائل

 زامبي وحشي بازي در نمي آورد


يه پسر خوب هر روز بعد از کلاس درس به نمايندگي

 از راهداري و شهرداري خيابانهاي شهر را متر نميکند


يه پسر خوب به محض ديدن يک دختر خانم متين با

شلوار برمودا و مانتو تنگ کوتاه و شال باز دهانش به

 سان آبشار و چشمانش همانند چشمان وزغ نميشود


يه پسر خوب دکمه هاي پيراهنش را از يک متر زير ناف

 تا زير چانه کاملا بسته و با سنجاق قفلي محکم ميکند


يه پسر خوب به محض ديدن دختر همسايه رنگش

 لبوي شده و چشمش را به آسفالت ميدزود


يه پسر خوب روزي 10بارهوس بردن نذري به دم

 در خانه همسايه که تصادفا دختر دم بخت دارند

را نميکند


يه پسر خوب 5ساعت در حمام آهنگ جواد يساري

 نخوانده وبراي همسايگان آلودگي صوتي ايجاد نميکند


يه پسر خوب اگر درد عشق گرفت در کوي و برزن

عرعر عشق نکرده و آبروي خانوادگي خود را نميبرد


يه پسر خوب با دوستاني که مشکوک به چت و

لا ابالي گري هستند معاشرت نميکند


يه پسر خوب به جاي اينکه پول خود را در باشگاه

بيليارد و گيم نت و غيره دور بريزد بهتر است حساب

آتيه جوانان باز کند و به فکر 1000 سالگي خود باشد


يه پسر خوب همواره به اسم خود افتخار ميکند

و به هر کس که ميرسد نميگويد که بجاي اصغر به

او رامتين و آرش و ... بگويند


يه پسر خوب در اثر ديدن افراد غرب زده جو گير

نشده و لحاف کرسيه قرمز خال خال يشمي را به

پيراهن تبديل نکرده و سر زانو خود را جر نميدهد


يه پسر خوب سر سفره دست به چيزي نمي زند تا

همه سيرو پر از سر سفره بلند شوند و بعد شروع به

غذا خوردن مي نمايد


يه پسر خوب تقاضاي وسايل نا مربوطي از قبيل

موبايل را از خانواده ندارد


يه پسر خوب در صورتي که با نامزد خود بيرون

رفت و کسي به خانم متلک گفت فورا با پليس 110

تماس حاصل مي کند


يه پسر خوب براي احياي حقوق خود از زور بازو

 استفاده نکرده و کلمات رکيک مانند خر و الاغ به کار نميبرد


يه پسر خوب از معاشرت با دوستان بسيار خودماني

که عادت به بيان شوخي هاي نا مربوط از قبيل

حراج لفظي عمه و همچين خواهر مادر هستند

امتناع ميکند


يه پسر خوب همانند خاله زنکها تلفن را قورت نداده و

سالي به 12 ماه دهانش بوي تلفن نميدهد


يه پسر خوب هر صدايي از قبيل قار و قور شکم اهل

 خانه را با صداي تلفن اشتباه نگرفته و1 متر

به بالا نميپرد


يه پسر خوب براي بيرون رفتن از خانه 1 ساعت

 جلوي آئينه نايستاده و بزک نميکند


يه پسر خوب تنها جوکهايي را بيان ميکند که

مورد تائيد وزارت 1) ارشاد اسلامي2) وزارت بهداشت

3) وزارت مبارزه با تبعيضات استاني و ... باشد


یه پسر خوب در جشنهاي فاميلي جو گير نشده

و نميرقصد تا ابروي کل خاندان رابر باد دهد


يه پسر خوب در مهماني هاي خانوادگي

نوشدني هاي غير مجاز از قبيل ماءالشعير را تنها

با رضايت نامه رسمي و کتبي پدر محترم

استعمال ميکند


يه پسر خوب هر زمان که عشقش کشيد با

 زير شلواري کردي چين پيليسه دار و يا

 شرت مامان دوز و رکابي همانند قورباغه به وسط

 کوچه نميپرد


يه پسر خوب تنها براي رضاي خدا و کاهش بار سنگين

 ترافيک و حمل و نقل درون شهري و برون شهري هر

 کجا که دختر خانم يا خانمي را در رده سني

 15 تا 25 سال ديد سوار کرده و به مقصد مي رساند

یه پسر خوب بعد ازخوندن این مطلب برای

رضای خدا یک نظری هم میده 

 

هميشه خنده بر لبانتان باد

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 13:35  توسط محمدرضا   | 

ضد حال یعنی؟

                                       
                                   ضد حال یعنی؟
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 12:58  توسط محمدرضا   | 

خفن

                                                     

                                                   اینجا رو ببین

                       

                            یک سری عکسای خوشگل

                        ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم

                  بوسه های عاشقانه

                                                ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم

            گذاشتم برین ببینید حالشو ببرید

 

         

                                            توصیه میکنم حتما ببینید

                          یک نظری هم بدید خوشحال میشیم (لطفا)

                               

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 11:21  توسط محمدرضا   | 

سروده های جدیدی از حافظ (طنز)

سروده های جدیدی از حافظ (طنز)

نیمه شب پریشب گشتم دچار كابوس

دیدم به خواب حافظ توی صف اتوبوس

گفتم : سلام حافظ گفتا علیك جانم

گفتم : كجا روی؟ گفت والله خود ندانم

گفتم : بگیر فالی گفتا نمانده حالی

گفتم : چگونه ای ؟گفت در بند بی خیالی


گفتم : كه تازه تازه شعر وغزل چه داری ؟

گفتا : كه می سرایم شعر سپید باری

گفتم : ز دولت عشق گفتا كه : كودتا شد

گفتم : رقیب گفتا : او نیز كله پا شد

گفتم : كجاست لیلی ؟ مشغول دلربایی ؟

گفتا : شده ستاره در فیلم سینمایی

گفتم : بگو ز خالش ‚آن خال آتش افروز؟

گفتا : عمل نموده ‚ دیروز یا پریروز

گفتم : بگو زمویش گفتا كه مش نموده

گفتم : بگو ز یارش گفتا ولش نموده

گفتم : چرا؟چگونه؟عاقل شده است مجنون؟

گفتا : شدید گشته معتاد گرد و افیون

گفتم : كجاست جمشید؟ جام جهان نمایش؟

گفتا : خرید قسطی تلویزیون به جایش

گفتم : بگو زساقی حالا شده چه كاره ؟

گفتا : شدست منشی در دفتر اداره

گفتم : بگو زساقی ‚حالا شده چه كاره؟

گفتا : شدست منشی در دفتر اداره

گفتم : بگو ز زاهد آن رهنمای منزل

گفتا : كه دست خود را بردار از سر دل

گفتم : ز ساربان گو با كاروان غم ها

گفتا : آژانس دارد با تور دور دنیا

گفتم : بگو ز محمل یا از كجاوه یادی


گفتا : پژو‚ دوو‚ بنز یا گلف نوك مدادی

گفتم كه: قاصدت كو آن باد صبح شرقی

گفتا : كه جای خود را داده به فاكس برقی

گفتم : بیا ز هدهد جوییم راه چاره

گفتا : به جای هدهد‚ دیش است و ماهواره

گفتم : سلام ما را باد صبا كجا برد ؟

گفتا : به پست داده آورد یا نیاورد ؟

گفتم : بگو ز مشك آهوی دشت زنگی

گفتا كه : ادكلن شد در شیشه های رنگی

گفتم : سراغ داری میخانه ای حسابی

گفت : آنچه بود از دم گشته چلو كبابی

گفتم : بیا دو تایی لب تر كنیم پنهان

گفتا : نمی هراسی از چوب پاسبانان

گفتم : شراب نابی تو دست و پا نداری؟

گفتا : كه جاش دارم وافور با نگاری

گفتم : بلند بوده موی تو آن زمان ها

گفتا : به حبس بودم از ته زدند آنها

گفتم : شما و زندان حافظ مارو گرفتی؟

گفتا : ندیده بودم هالو به این خرفتی!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت 14:41  توسط محمدرضا   | 

اگه دو تا مرد طالب يه زن باشن

 

اگه دو تا مرد طالب يه زن باشن توي مملکتهاي مختلف چي به سر اين سه نفر مياد؟


       

توي ژاپن: جوان اولي از عشق جوان دومي نسبت به دختر محبوبش متاثر ميشه و

خودکشي مي کنه جوان دومي هم از مرگ همنوع خودش اونقدر اندوهگين ميشه که

 خودکشي مي کنه بعدش براي دختر ژاپني هم چاره اي جز خودکشي نيست

توي اسپانيا: مرد اولي توي دوئل ، مرد دومي رو از پاي در مياره و با زن محبوبش به

آمريکاي جنوبي فرار مي کنن

توي انگلستان: دو تا عاشق با کمال خونسردي حل قضيه رو به يه شرط بندي توي

 مسابقه ء اسب سواري موکول مي کنن اسب هر کدوم برنده شد ، معشوق مال

اون ميشه

توي فرانسه: خيلي کم کار به جاهاي باريک مي کشه دو تا مرد با همديگه توافق مي

 کنن که خانم مدتي مال اولي و مدتي مال دومي باشه

توي استراليا: دو تا مرد بر سر ازدواج با معشوق مشترک سالها مشاجره مي کنن

اين مشاجره اونقدر طول مي کشه تا يکي از طرفين پير بشه و بميره ، يا از يه مرضي

 بميره اونوقت اونکه زنده مونده با خيال راحت به مقصودش مي رسه

توي قفقاز: جوان اولي دختر محبوب رو بر مي داره و فرار مي کنه دومي هم دختر رو

از چنگ اولي مي دزده و پا به فرار مي ذاره باز اولي همين کار رو مي کنه و اين ماجرا

 دائما« تکرار ميشه

توي نروژ: معشوقه ء دو مرد براي اينکه به جدال و دعواي اونها خاتمه بده خودشو از

بالاي ساختمون مرتفعي ميندازه پايين و غائله ختم ميشه

توي آفريقا: قضيه خيلي ساده ست و جاي اختلاف نيست دو تا مرد ، زني رو که مي

خوان عقد مي کنن و علاده بر اون ، بيست تا زن ديگه هم مي گيرن

توي مکزيک: کار به زد و خورد خونيني مي کشه و يکي از طرفين کشته ميشه ولي

بعدش اونکه رقيبش رو کشته از دختر مورد نظر دلسرد ميشه و دخترک بي شوهر

مي مونه

توي آمريکا: حل قضيه بستگي به زن داره و هر کس رو انتخاب کرد با اون ازدواج مي

کنه

توي ايران: فقط پول موضوع رو حل مي کنه پدر و مادر دختر مي شينن با همديگه

مشورت مي کنن و خواستگاري که پولدار تر و گردن کلفت تره رو انتخاب مي کنن

عاشق شکست خورده اگه توي عشقش جدي باشه يا بايد خودشو بکشه يا رقيب رو

 از ميدون به در کنه يا افسردگي مي گيره

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 14:33  توسط محمدرضا   | 

وقتي كه خر ميخواهد ازدواج كند

                         

                          

              وقتي كه خر ميخواهد ازدواج كند

 

            موضوع خنده دار تر از این پیدا نمیکنی

                              در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 14:32  توسط محمدرضا   | 

مجردی ؟ این مطلب را بخوان

         

                    مجردی ؟ این مطلب را

 

                     بخوان

                                                       

                                                      

                                                    درادامه مطلب

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 14:20  توسط محمدرضا   | 

فرق عروسی رفتن پسرها و دخترها .. !

                  

              فرق عروسی رفتن پسرها و دخترها .. !

 

                       خنده دار در حد تیم ملی

 

                         تورو خدا برو بخون

                                 در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 14:27  توسط محمدرضا   | 

چرا دخترا ها ...؟!!!

چرا دخترا ها ...؟!!!

 

چرا دخترها هزار جور بزک دوزک میکنند؟

چون میدانند با اون قیافه هیچکس نمیاد سراغشون !



چرا دخترها میرن بدن سازی؟

چون با اون هیکل های ناقص کسی سراغشون نمیاد !



چرا دخترها هیشه به ایفون و در نگاه میکنند؟

چون همی
شه منتظر خواستگارن !



چرا دخترها دماغشون رو عمل میکنن؟

چون امیدوارن شاید فرجی شد و خواستگار اومد !



چرا دخترها فیل
م هری پاتر را دوست دارن؟

چون فکر میکنند فردا میاد خوستگاریشون !



به دخترهای دم بخت چه میگویند؟

دیر شوهر کرد داشت می ترشید



به یک دختر نصفه مغز چه میگویند؟

از سرت هم زیاده



به یک دختر باهوش تو ایران چی میگن؟

تروریست



چرا دختر ها مثل مجسمه هستند؟

چون تمام عمر به در ذل می زنند



چرا دخترهای معمولی(s)دنبال بیل گیتس(n) میرن؟

چون n و s همدیگر را جذب میکنند



چرا دخترانی که با دوست پسراشون از برج میلاد خودشون
و پرت کنن پایین

 مرد 1 ساعت زودتر از دختر میرسد زمین؟

چون دختره از ارتفاع می ترسد از پله اومده پایین !



چرا دختر ها چرا اینقدر لباس میخرن؟

چون روی جیب دوست پسرشون نشسته اند



چرا دخترها ازپسر ها هیچ چیز میدانند؟

این سوال غلط است!

می دانند فقط یک مورد است "مرد ها سبیل دارند "

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 18:58  توسط محمدرضا   | 

این دیگه اخرشه

 

             طنز: حرفهای قبل و بعد از ازدواج!

 

                 خیلی جالبه برو بخون

 

          فقط مواظب باش از خنده نمیری

                      در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 14:42  توسط محمدرضا   | 

تبادل لینک وبنر

 

شما برای تبادل بنر ابتدا بنر مارو در وبلاگ یا سایتتون قرار بدین

بعد در نظرات به من خبر دهید تا من هم این کار برای شما بکنم

برای تبادل لینک هم ابتدا لینک مارو قرار بدین

بیا این تو ضرر نمیکنی    www.mohamaadpoor.blogfa.com

بعد من هم............

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 18:12  توسط محمدرضا   | 

جوک.اس ام اس.طنز

      

 

بهاربيست                   www.zibasazi.bahar-20.com

       اس ام اس عاشقانه*فلسفی

                    شعر و.....

                در ادامه مطلب

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 9:53  توسط محمدرضا   | 

هیچکس

                                     

           

چشماشو بست و مثل هر شب انگشتاشو کشيد روی دکمه های پيانو .
صدای موسيقی فضای کوچيک کافی شاپ رو پر کرد .
روحش با صدای آروم و دلنواز موسيقی , موسيقی که خودش خلق می کرد اوج می گرفت .
مثه يه آدم عاشق , يه ديوونه , همه وجودش توی نت های موسيقی خلاصه می شد .
هيچ کس اونو نمی ديد .
همه , همه آدمايي که می اومدن و می رفتن
همه آدمايي که جفت جفت دور ميز ميشستن و با هم راز و نياز می کردن فقط براشون شنيدن يه موسيقی مهم بود .
از سکوت خوششون نميومد .
اونم می زد .
غمناک می زد , شاد می زد , واسه دلش می زد , واسه دلشون می زد .
چشمش بسته بود و می زد .
صدای موسيقی براش مثه يه دريا بود .
بدون انتها , وسيع و آروم .
يه لحظه چشاشو باز کرد و در اولين لحظه نگاهش با نگاه يه دختر تلاقی کرد .
يه دختر با يه مانتوی سفيد که درست روبروش کنار ميز نشسته بود .
تنها نبود ...

برای خواندن ادامه این داستان کوتاه ، لطفا به بخش ادامه مطلب مراجعه کنید

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 15:57  توسط محمدرضا   | 

               

                           

نفس عمیق کشیدم و دسته گل رو با لطیف ترین حالتی که می شد توی دستام نگه داشتم
هنوز یه ربع به اومدنش مونده بود
نمی دونستم چرا اینقدر هیجان زده ام
به همه لبخند می زدم
آدمای دور و بر در حالی که لبخندمو با یه لبخند دیگه جواب می دادن درگوش هم پچ پچ می کردنو و دوباره می خندیدن
اصلا برام مهم نبود
من همتونو دوست دارم
همه چیز به نظرم قشنگ و دوست داشتنی بود
دسته گل رو به طرف صورتم آوردم و دوباره نفس عمیق کشیدم
چه احساس خوبیه احساس دوست داشتن
به این فکر کردم که وقتی اون از راه برسه چقدر همه آدما به من و اون حسودی می کنن
و این حس وسعت لبخندمو بیشتر کرد
تصمیم خودمو گرفته بودم , امروز بهش می گم , یعنی باید بهش بگم
ساعتمو نگاه کردم : هنوز ده دقیقه مونده بود
بیچاره من , نه, بیچاره به آدمای بدبخت می گن ... من با داشتن اون یه خوشبخت تموم عیارم
به روزای آینده فکر می کردم , روزایی که من و اون
دو نفری , دست توی دست هم توی آسمون راه می رفتیم
قبلا تنهایی رو به همه چیز ترجیح می دادم ولی حالا حتی از تصور تنهایی وقتی اون هست متنفر بودم .
من و اون , می تونیم دو تا بچه داشته باشیم
اولیش دختر ... اسمشم مثلا نگار .. یا مهتاب
مثل دیوونه ها لبخند می زدم , اونم کنار یه خیابون پر رفت و آمد ... ولی دیوونه بودن برای با اون بودن عیبی نداره
خب دخترمون شبیه کدوممون باشه بهتره ... شبیه اون باشه خیلی بهتره اونوقت دوتا عشق دارم
دومین بچه مون پسر باشه خوبه ... اسمشم ... اهه من چقدر خودخواهم
یه نفری دارم واسه بچه هامون اسم می ذارم ... خب اونم باید نظر بده
ولی به نظر من اسم سپهر یا امید یا سینا قشنگتر از اسمای دیگه اس
دوس دارم پسرمون شبیه خودم باشه
یه مرد واقعی ...
به خودم اومدم , دو دقیقه به اومدنش مونده بود
دیگه بلااستثنا همه نگاهم می کردن , شاید ته دلشون می گفتن بیچاره ... اول جوونی خل شده حیوونکی
گور بابای همه , فقط اون ,
بعد از دو ماه آشنایی دیگه هیچی بین ما مبهم و گنگ نبود
دیوونه وار بهش عشق می ورزیدم و اونم همینطور
مطمئن بودم که وقتی بهش پیشنهاد ازدواج بدم ذوق می کنه و می پره توی بغلم
ولی خب اینجا برای مطرح کردن این پیشنهاد خیلی شلوغ بود
باید می بردمش یه جای خلوت
خدای من ... چقدر حالم خوبه امروز ,
وای , چه روزایی خوبی می تونیم کنار هم بسازیم , روزای پر از عشق , لبخند و آرامش
عشق همه خوبیا رو با هم داره , آرامش , امنیت , شادی و مهم تر از همه امید به زندگی .
بیا دیگه پرنده خوشگل من ..
امتداد نگاهم از بین آدمای سرگردون توی پیاده رو خودشو رسوند به چشمای اون .
خودش بود ... ... .............. ........

لطفا برای خواندن بقيه داستان به بخش ادامه مطلب مراجعه كنيد

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 15:53  توسط محمدرضا   | 

عشق واقعی

        

 


                                                            داستان كوتاه : عشق واقعی

چشمای مغرورش هیچوقت از یادم نمیره .
رنگ چشاش آبی بود .
رنگ آسمونی که ظهر تابستون داره . داغ داغ…
وقتی موهای طلاییشو شونه می کرد دوست داشتم دستامو زیر موهاش بگیرم
مبادا که یه تار مو از سرش کم بشه .
دوستش داشتم .
لباش همیشه سرخ بود .
مثل گل سرخ حیاط . مثل یه غنچه …
وقتی می خندید و دندونای سفیدش بیرون می زد اونقدرمعصوم و دوست داشتنی می شد که اشک توی چشمام جمع میشد.
دوست داشتم فقط بهش نگاه کنم .
دیوونم کرده بود .
اونم دیوونه بود .
مثل بچه ها هر کاری می خواست می کرد .
دوست داشت من به لباش روژ لب بمالم .
می دونست وقتی نگام می کنه دستام می لرزه .
اونوقت دور لباش هم قرمز می شد .
بعد می خندید . می خندید و…
منم اشک تو چشام جمع میشد .
صدای خنده اش آهنگ خاصی داشت .
قدش یه کم از من کوتاه تر بود .
وقتی می خواست بوسش کنم ٫
چشماشو میبست ٫
سرشو بالا می گرفت ٫
لباشو غنچه می کرد ٫
دستاشو پشت سرش می گرفت و منتظر می موند .
من نگاش می کردم .
اونقدر نگاش می کردم تا چشاشو باز می کرد .
تا می خواست لباشو باز کنه و حرفی بزنه ٫
لبامو می ذاشتم روی لبش .
داغ بود ......

لطفا برای خواندن بقيه اين داستان زيبا به بخش ادامه مطلب مراجعه كنيد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 15:46  توسط محمدرضا   | 

دیدنی

 

دانلود هرچی که بخوای

بهاربيست                   www.zibasazi.bahar-20.com

(حتما نگاه کن)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت 9:42  توسط محمدرضا   |